اسكندر بيگ تركمان

271

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گشت اما چشم زخم روزگار به او رسيده در همانسال پهلو بر بستر ناتوانى نهاده باجل طبيعى فوت شد چند گاه خليفه انصار قراداغلو بايالت شيروان منصوب گرديد . گرفتار شدن غازيگرايخان تاتار بدست غازيان قاجار اما چون ارادهء ازلى بدان متعلق گشته بود كه ولايت شيروان به تصرف روميه قرار گرفته بساط حكومت آن طبقه مدتى در آن ديار گسترده شود اثرى بسعى و اهتمام لشكر قزلباش مترتب نشد و خليفه انصار در شيروان كارى نساخته عنقريب طبل ارتحال كوفته متوجه عالم بقا گرديد ، « رفت تا ملك آن جهان گيرد » ، و به جهت فوت خليفه انصار و بازگشتن موكب همايون بعراق و سفر خراسان كه در سال ديگر اتفاق افتاد ديگر كسى از امراء قزلباش در شيروان اقامت نتوانست نمود و عثمان پاشا از دربند بشماخى آمده قلعه را استحكام داده در حكومت آن ولايت استقلال يافت چنانچه بتفصيل آن حالات هر يك در محل خود رقم پذير كلك بيان خواهد گشت بالجمله چون غازيگراى را باردو آوردند او را مصحوب جمعى از معتمدان بقلعهء الموت كه در ما بين قزوين و گيلان واقع است و از قلاع مشهورهء روزگار است و سالها مقر [ 198 ] سلطنت ملوك اسمعيليه بود فرستاده به حاكم قلعه سپردند و چون مدافعهء سمايون خان در فرستادن صبيه خود از حد اعتدال تجاوز نمود ميرزا سلمان با بعضى از امراء عظام تا موازى بيست هزار كس متوجه گرجستان شدند كه مهمات الكسندر خان و سمايون خان را بر وجهى كه صلاح دولت قاهره باشد فيصل دهند حكام گرجستان از ورود لشكر قزلباش خايف و هراسان گشته در مقام اعتذار درآمدند الكسندر خان ترجمان اطاعتى كه بروميه نموده بود و خراج بقزلباش نداده بود تقبلات نموده بميرزا سلمان و امراء توسل جست و ايشان نيز صلاح دولت در آن ديدند كه صبيهء او را نيز بحبالهء نكاح شاهزادهء نامدار كامكار در آورده او را بدوستى اين دودمان خلافت مكان و مخالفت روميان قسم دهند فيما بين آمد شد وقوع يافته الكسندر خان بعد از آن كه خاطر از كيد و غدر ميرزا سلمان و امراء قزلباش جمع كرده نزد ايشان آمده فيما بين ملاقات روى نمود سمايونخان نيز باتفاق مسيب خان بدانجا آمده و امراء عظام بعد از شرايط عهد و پيمان كه فيما بين وقوع يافت سمايون خان را آورده ايشانرا به يكديگر صلح داد و موافق ملت مسيحا بخاج كه خاج باصطلاح گرجيان صليب است و انجيل قسم خوردند كه بعد اليوم در دوستى اين دودمان ولايت نشان راسخ بوده باتفاق در دفع لشكر روميه رفيق لشكر قزلباش باشند و ميرزا سلمان و امراء بآوردن دختران تنها راضى نشده اراده نمودند كه هر كدام يكى از پسران خود را در موافقت امراء باردوى معلى فرستند كه در خدمت نواب جهانبانى بوده ملازم ركاب عالى بوده باشند و خوانين گرج چارهء بجز اطاعت و انقياد نيافته الكسندر خان كستنديل ميرزاى پسر خود را كه در آنوقت دوازده ساله بود و سمايون خان لوارصاب ميرزا نام كه در همان سن بود بملازمت عالى فرستادند و ميرزا سلمان و امراء از جانب نواب سكندر شأن و نواب جهانبانى خلعتهاى فاخر پادشاهانه بايشان دادند و الكسندر خان التزام اداى باج و خراج چند ساله كه نداده بود نمود مبلغ سه هزار تومان رايج شاهى عراقى به جهت سركار خاصه شريفه و يك هزار تومان به جهت نواب جهانبانى و يك هزار تومان جهت اقامت ميرزا سلمان و امراء و اركان دولت قبول نموده خواجه يعقوب نام وزير خود را كه مرد يهود متمول صاحب مكنت و اعتبار بود همراه كرد كه در بلدهء گنجه وجوه مزبور را مؤدى ساخت و التماس نمود كه عيسى خان برادر او را در گرجستان گذارند كه خود معاش داده نگاه دارد و همچنين سمايون خان داود خان برادر خود را كه نزد الكسندر خان بود طلب داشته هر دو متعهد شدند كه با برادران سلوك پسنديده نموده